محمد خزائلى
195
شرح بوستان ( فارسى )
چو برگشته دولت ملامت شنيد ، * سرانگشت حيرت به دندان گزيد : كه شهباز من صيد دام تو شد ، * مرا بود دولت ، به نام تو شد كسى چون بدست آورد جره باز ( 1 ) ، * فرو برده چون موش ، دندان آز ؟ الا گر طلبكار اهل دلى ، * ز خدمت مكن يك زمان غافلى خورش ده به گنجشك و كبك و حمام ( 2 ) ، * كه يك روزت افتد همايى به دام چو هر گوشه تير نياز افكنى ، * اميد است ناگه كه صيدى زنى درى هم برآيد ز چندين صدف * ز صد چوبه ( 3 ) ، آيد يكى بر هدف حكايت ( 22 ) [ يكى را پسر گم شد از راحله . . . . ] يكى را پسر گم شد از راحله ( 4 ) ، * شبانگه بگرديد در قافله ( 5 ) ز هر خيمه پرسيد و هر سو شتافت ، * به تاريكى آن روشنايى ( 6 ) بيافت چو آمد بر مردم كاروان ( 7 ) ، * شنيدم كه ميگفت با ساروان ( 8 ) : ندانى كه چون راه بردم بدوست ! * هر آنكس كه پيش آمدم گفتم : اوست